به نقل از سراج۸ از حاج ابوذر بیوکافی

شهید «سید اسماعیل سیرت نیا» از نیروهای سپاه حضرت محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ بود که در پی مبارزه با تروریست های تکفیری آبان ماه سال گذشته به فیض شهادت نایل آمد. ابوذر بیوکافی از مداحان جوان  انقلابی است که سال ها حضور این شهید را درک کرده و خاطراتی را از این شهید اینگونه روایت می کند:

۱۳۹۵۰۲۰۱۰۰۰۳۲۶_PhotoL

*به روز زندگی می‌کرد اما روحیات دهه شصتی داشت

سید اسماعیل از آن جوان هایی بود که شوق شهادت داشت و حدودا ۳۸ ساله بود که به شهادت رسید. روحیات آدم هایی که در دهه ۶۰ زندگی کرده بودند را حفظ کرده بود اما مثل آدم هایی که در سال ۹۴ زندگی می کردند به روز بود.

*از بنیانگذاران یادواره شهدا در استان گیلان بود

شهید سیرت نیا رهبر و به نوعی یکی از بنیانگذاران یادواره شهدا در سطح استان گیلان بود. روزگاری که هنوز یادواره شهدا به این شیوه فراگیر نشده بود او برای شهدای گمنام، شهدای شیمیایی و شهدای اطلاعات یادواره های گوناگون برگزار کرد. متاسفانه بارها از افراد متعدد طعنه و کنایه و حتی تهمت شنید که اصلا تو چرا این کارها را انجام می دهی؟ اما او با قدرت بیشتر این کار را انجام داد و پیگیری کرد. خستگی در قاموس سید معنایی نداشت. با این که استطاعت مالی آنچنانی نداشت و با حقوق پاسداری ساده گذران زندگی می کرد، گاهی از جیب خود در این مسیر هزینه می کرد.

۱۳۹۵۰۲۰۱۰۰۰۳۲۱_PhotoL

*در همه کارها برنامه ریزی می کرد

هیچ وقت از مسائل شخصی خودش، خاصه مسائل اقتصادی و مشکلات مالی صحبت نمی کرد. همیشه یک رضایت مندی و آرامشی داشت. از قدیم روضه خوان حضرت زهرا(س) بود. انسانی هدفمند که اگر احساس می کرد کاری باعث پیشرفت او می شود حتما برنامه ریزی می کرد تا ظرف چند ماه آینده به آن دسترسی پیدا کند. به جرات می توانم بگویم برای لحظه به لحظه خود برنامه داشت. در داستان سفر به سوریه اش نیز همسرشان تایید می کنند که به خاطر این برنامه ریزی همسرم بود که وقتی قرار شد به سوریه برود اصلا مانع نشدم چون آمادگی داشتم.

*شب عملیات موهایش را تراشید

شب قبل از شهادتش موهایش را تراشید، وقتی رفقایش از او می پرسند که چرا این کار را کردی در جواب گفته بود: «فردا روز دیدار است». یک از رفقا می گفت: همان روزی که سید اسماعیل به شهادت رسید، تهران بودم. آن شب او را در خواب دیدم که با لباسی ساده آمد کنارم، پرسیدم مگر تو شهید نشدی؟ گفت چرا شهید شدم، به سرهنگ جوادی مسوول کنگره شهدا بگو برایم مراسم بگیرد.

۱۳۹۵۰۲۰۱۰۰۰۳۲۲_PhotoL

*برایم زیر قبه حضرت دعا کرده بود

سید در سرنوشت من تاثیر داشت. روزهایی که مداحی را به طور حرفه ای شروع کرده بودم، آقا سید احساس تکلیف کرده بود و آمد توصیه هایی به من کرد که هنوز هم از آن بهره می برم. رفته بود کربلا وقتی بعد از زیارت یکدیگر را دیدیم گفت: «ابوذر جان زیر قبه حضرت مخصوص دعایت کردم و از آقا خواستم به تو عزت بدهد» قبل از سفر به سوریه همه عکس های شخصی اش را توی رایانه اش پاک کرده بود. پیرو یادواره هایی که برای شهدا برگزار می کرد، قبل از سفر به سوریه مقدمه یادواره شهدا برای مدافعان حرم را هم فراهم کرده بود تا وقتی برگشت اجرا کند. رفت و خودش هم شهید مدافع حرم شد. اصلا حب دنیا نداشت. تمام دنیای سید شهدا بود. همیشه در قالب یادواره شهدا حرف های انقلابی و دغدغه های حضرت آقا را مطرح می کرد. روزگاری که راه زیارت کربلا بسته بود او حتما در پیاده روی روز عرفه در مرز خسروی شرکت می کرد.